تِلارپِ
محل انس قائمشهر ،سوادکوه،جویباروکیاکلائیهای ساکن تهران
درباره ...
|
لوگوي خود را در اينجا قرار دهيد. |
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آبان 1385
جستجو گر
طراح قالب
قطعه شعری از خانم لیلا احمدی کمرپشتی ( )
نِنای قِصه
چِتی بورِم سِرِه نِنا مِرِه کِشِنه
بَبه کِلومِ دِلِه مِره رَسِن کَشِنه
چِتی نِنا رِبوّم کِه مَنگو گوم بَهییِه
تَلِم وِلِشتِ دِله هَنوز پیدا نهیه
هِوایِ پاره بَهی وارِش چِه لَس نَدِنه
بِنِه تیل بَهی کِه کَلوش رِ پَس نَدِنه
تِمومِ مِلک و مِلا،مِه وَنگ و وا دَپیته
مِه چش پِرِ اَسری ،صَرا رِ وا دَپیته
خِدا مِه بَختِ کَهو کِمین خِرابه دَرِه
هَر وَر رِ اِشِمبه نَویمبِه کِجِه دَرِه
اِزارِ چِلّه تَن شِه دِل رِ دار بَزِنِم
سیو اِقبالِ دِله شِه وِسّه زار بَزِنم
شِه دِلِ غِرسه جا صَرا رِ تَش بَزِنم
تِمومِ آسِمون رِ صَرایِ کَش بَزِنِم
نِنا بَته که اَگه اَمشو بی مَنگو بِهی
هَمین دِرازِه راه رِ وِنه هاکِنی پِهی
اَندِه تِه رِ بَروشم کِچیک و خُردِ پَلی
کِه تا دیگه تِه بوهی بی مَنگو سِرِه نِهی
نِنا گِته اَمِشو تِنِه عَزا هِنیشِم
کِلاج بیارِه خَوِر سیو قِوا هِنیشِم
تِه دَسّ و پَنجه رِ مِن اَگِر نَکِردمِه گِلی
تِه جا مِن کَمتِرِمِه اِنگار کِه یاد بَکِردی
کِجه اِسا بَتِجِم تا شو مارمار هاکِنِم
وِرگون و شالِ چِش رِ بَیرِم بیدار هاکِنم
چِتی اِسا بَتِجم مِه تَن رِ دَم دَنیه
کی بَته مِه دِلِ سَر دِنیایِ غَم دَنیه
صَرا رِ بَیته میا نِنِه مَنگویِ چِمِر
مِه دِلِ بِرمِه زاری ،هِمِن رِ هاکِرده پر
وِشنا اِشکِمِ پِلا کِنِس و وَلیکِ تیم
صَرایِ خال و تَلی بَوِردِه مِه گِلِ دیم
بِلا کِه شو بَووشِه مِه تَن رِ وِرگ بَخِرِه
هِوا شِلاب دَهیرِه مِره وارش بَوِره
مِه راه هاکِردِه نِشون،اِسا بَهیه چِه گوم
هِوایِ وا و وارِش نِخوانِه بَوّه تِموم
مِرس و توسکای میون دِوارِه دِمبه اویا
نا دَم دَرِه هِمِن رِ، نا اتّا زِنده پیدا
گِمون بَخِرده پَلِنگ نِنایِ زرّینِه گو
بِرمِه و غِرصِه مرِه اَمون نَدِنه تاشو
اِفتاب دَرِه شونه ِمار دَرِنه اَی نِماشون
بورِم کِه اَی اَمِشو دَره شیشه مِنِه خون
هِمِن سیو مِکِنا نِنه کَکّیِ مِغوم
کَلوش رِ دَس هاییرم ،این راه نَوونه تِموم.
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت
قطعه شعری از لیلا احمدی کمرپشتی تقدیم به آقای کیوس گوران: ( )
ته مجش ته گپ و گو و ته خونش
از یلاق و مازرون
از نختی و ویشاری تا سیو شو خوی چش
هر جا شومبه انگاری
مه دوش و بال سر دره
نفس که بالی شونه و گردنه
گلی که برمه ر گیرنه سر دنه
دل که ارمون به دل خو پر شونه
هنوزم ته خنده و ته دل خشی
کچیک و خورد پلی خور دره
ته خونش وختی بهار چلچلا
کلی ر سازنه ای تی تی جا
هنوزم مست بهار ارمونه
ته خونش آسمون دل میون
دار دار تن
هنوزم چلچلای پر دره.
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
چهارشنبه یازدهم دی 1387 ساعت
گوشه هائی از مراسم تجلیل از کیوس گوران ( تصاویر )
زندگی نامه کیوس گوران ( آشنایی با بزرگان شهرمان )
گوران متولد 1317 اوریم سوادکوه و بیش از 40 سال است که به عنوان کارشناس هیدرولوژی جای جای ایران زمین در سمت های مختلف مسئولیت داشته است. همچون آزمایشگاه رسوب در خوزستان و لرستان مسئول آکارده هیدرولوژی مازندران کارشناس مسئول حفاظت رودخانه های مازندران ، کارشناس ارشد و مشاوره شرکت آب منطقه ای مازندران در امور مهندسی رودخانه ها و مدیر موزه ملی آب مازندران با جاری پیشتر زلال این سرزمین همراه و همگام بوده است .
همکاری با مطبوعات را از سال 1340 در تهران با روزنامه های بورس تهران ژورنال اطلاعات انگلیسی و اطلاعات آغاز کرد با وقفه ای چند که به تبع اشتغال در ولایت بود.
در کنار نشریات محلی مازندران چندی پیام مازندران و نهضت شمال و مستمرا کایر قرار گرفت. مقالات متعدد و مختلفی دارد که عموما حول محور آب و مجاری ومنابع آن است وی علاوه بر سروده های فارسی که رغبتی به انتشارشان ندارد بیش از بیست سال است که به گویش تبری شعر می سراید از سال 1378 شنوایی اش را از دست داد و در فراق آوای لبهای دوست اوقات خویش را به پریشان حالی می گذراند.
چندی است درد مداوم دستهایش نیز طاقت از او بریده و نوشتن را نیز دشوارش کرده است . پس خسته است و بسیار هم ، اما عشق به این دیار و هم دیاران را دستمایه مقاومت کرده و به درد خستگی اما همچنان ایستاده است مردم ای مردم شمه دور من بگردم من محال هسه از این قبله دگردم دفتری با خود آورده است تا شعر های بخواند اما وقت کم و فرصت ناچیز برنامه تنها فرصت خواندن یک شعر را به می دهد و همین یک شعر دفترها از معنی است خاطره ای از از دست دادن شنوایش گفت که بسیار جالب و در خور تامل بود او می گفت روزی که تازه قدرت شنوای ام را از دست داده بودم یکی از دوستان به دنبالم آمد و مرا به جنگل برد در آن سکوت جنگل گفت در این جاست که می شود صدای حضور را شنید.
بيستا بيستا گمبه شرح شه ناخشی
دل اينگمبه شه جيف بيدل خشی
نا كه دس مه رسنه تا به بريم
نا حرم دارمه اسا، نا كه حريم
نا كه من قابل هر مجلسمه
نا حريف شه تك گلسمه
من كه اينجه درمه بومبه سنگروش
من كه دارمه هول درزن و دروش
زنه كپل من و مه مشق و مداد
اتا كس نشتونه مه سينهی داد
خاننه تجليل هاكنن مه برمه ره؟!
خانه مه چش بكشن شه سرمه ره؟!
خانّه ملهم بهلن مه دل زخم
خانه سازه بزنن سوآل اخم
نا برار، نا مه خاخر، نا مه وچه
جاي تجليل آش بپج اتا كچه
هاده اين آدم اهل افترا
تا هتركه بياره سر شه را
مگه ناتي كه شوني راه علي؟
مگه حق ره ندي ته ونه پلي؟
پس چه كنني دم به دم مه ره تري؟!
چنده تاشنني مه وسسه فرفري؟! چنده تهمت، چنده كتره، چنده فاش
چه مه ره گنني همش بيستا بواش؟!
من اسير بفرهي بهارمه
دل دوس سفرهي نفارمه
نا پسرجان، نا دتر، نا مه خاخر
سر من لب هاكنم نونه هنر
تا كه تك ميم بزوئه هسسه بدود
اتا زمبيل برمه هم ندارنه سود
من نخامبه مه ره تقدير هاكنين
ياد اين ميرز عموي پير هاكنين
راه دوسسه تا مه كنداي پلي
نلنه من بريم بئم كرات تلي
ته اگه راسّ گني تلي ره بي
دسّ جا اين پتي گلي ره بي
تا كه در به مه صدا بلبل وار
تا بتاجنده بوره پشت حصار
عشق و ايمون شما زنده بوئه
اين وطن تربت پاينده بوئه
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت
بزرگداشت کیوس گوران ( اخبار جلسات )
انجمن تلارپ در نظر دارد روز پنجم دی ماه هفتادو هشت همایش بزرگی جهت گرامی داشت شاعر بلند آوازه مازندرانی کیوس گوران در تالار شهریاران گمنام برگزار نماید .در کنار این برنامه مطابق معمول همایش های انجمن مراسم آئینی شب یلدا و همینطور اجرای موسیقی و شب شعر مازندرانی برگزار خواهد شد
پیشا پیش مقدم سبز شما هم ولایتیهای عزیز رو گرامی میداریم
شمه خنا بدون
آدرس تهران خیابان استاد نجات الهی نبش چهار راه ورشو سالن شهریاران گمنام
جهت تهیه بیلط به شماره ۰۹۱۲۵۰۰۱۵۳۶ تماس حاصل فرمائید
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت
دومین جشنواره شعر و موسیقی مازندران ( اخبار جلسات )
هم استانیهای عزیز
۱۴ و ۱۵ آبان ماه هفتادو هشت در سالن بزرگ وزارت کشور هنرمندان خطه مازندران برنامه های متفاوت و متنوع برای شما اجرا خواهند کرد برای تهیه بلیط روزهای شنبه و یکشنبه با این شماره تلفن تماس حاصل فرمائید ۰۹۱۲۵۰۰۱۵۳۶
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
شنبه یازدهم آبان 1387 ساعت
عکسهائی از جنگلهای روستای اندارکلی و چای باغ (منطقه گرو) ( تصاویر )
عکسهای مراسم 30 مهر 78 در تالا فارابی دانشکده هنر ( تصاویر )
جلسه مهرماه ( اخبار جلسات )
همشهر یان عزیز و اعضای محترم انجمن تلارپ
با سلام به استحضارتان میرساند جلسه مهر ماه انجمن در تاریخ۳۰ مهر ماه ۸۷ راس ساعت ۷ در دانشکده هنر واقع در خیابان ولیعصر بین چهار راه ولیعصر و چهارراه طالقانی جنب دانشگاه امیر کبیر
برگزار میگردد منتظره قدوم سبز شما هستیم
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 ساعت
باز خوانی کتیبه لاجیم ( آشنایی با مناطق )
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت
گذری بر گویش مازندرانی ( متفرقه )
اگر براي زبان مفهومي وسيع و عام در نظر بگيريم در تعريف آن گفته شده است : هرگونه نشانهاي كه به وسيله آن بتوان حالات يا معاني موجود در ذهن خود را به ديگري انتقال داد زبان خوانده ميشود. اينكه از چه هنگامي انسان قادر به تكلم شد برهيچ كس آشكار نيست و بيشك در يك زمان موفق به دريافت مفاهيم زباني نشده بلكه هزاران سال به طول انجاميد تا زبان از شكل اوليه و ابتدايي خود به گونه فعلي درآيد. بطور مسلم نياز عمومي انسان با توجه به استعدادهاي دروني موجب شد كه بتواند از زبان سود جسته و به منظور رساندن مفاهيم خود به ديگران از آن استفاده و با آن سخن بگويد. همانگونه كه جامعه متحول ميشود زبان نيز دچار دگرگوني شده و با توجه به شرايط اجتماعي و زيستي، تغيير و تحول پيدا ميكند. متروك ماندن بعضي از كلمات و استعمال الفاظ جديد و تغيير واژهها در ساختار زباني ، امري اجتماعي است و زبان ابزاري براي برآوردن حاجات اجتماعي است. از اينجاست كه در طي زمان، الفاظي از بين رفته و يا كاركرد قبلي خود را از دست ميدهد و الفاظي تازه كه بر معاني جديد دلالت ميكند رايج و متداول ميشود. زبان ياگويش طبري (مازندراني) از زبانهاي كهن ايران بوده كه بنا بر اندك نشانه باز مانده از پيشينيان ، زماني يكي از حوزههاي پربار زباني كرانههاي جنوبي درياي مازندران، دامنههاي شمالي البرز و بخش گستردهاي از شمال ايران بوده است كه هنوز شمار فراواني از تيرهها و گروههاي ايراني بدان سخن ميرانند. از منظر زبان است كه شمار زيادي از مردم كشورمان به گنجينههاي گهربار ميراث فرهنگي گذشتگان و تمدن ديرينه اين سامان راه جسته و پژوهشگران از دريچه آن به سنتها، سرودهها، چكامهها، افسانهها، اساطير و تاريخ اين مرز و بوم ژرف گرانه مينگرند. در مناطقي از اين حوزه زباني است كه هنوز ميتوانيم شاهد ماندگاري و كاربرد آن باشيم. مناطقي كه از غرب به شرق، دهكدههاي كوهستاني قصران كهن شامل روستاهاي اوشان ، فشم و آباديهاي دماوند، گاجره، شمشك و از ديگر سو چهاردانگه و دودانگه هزار جريب ، دهستانهاي شاه كوه و شاهواركتول، فيروز كوه، سوادكوه، لاريجانات، كوهستانهاي بندپي و چلاو، هزار و دو هزار را در برميگيرد. امروز بيشتر مردم در يكي از پر جمعيتترين جلگههاي كشور، از تنكابن، عباس آباد و محال ثلاث در غرب و علي آباد كتول در شرق استان مازندران (يعني از رويان و استندار، طبرستان و استار آبادكهن) در اين حوزه زباني قرار دارند و به آن سخن ميگويند كه شماري بالغ بر چهار ميليون نفر از جمعيت كشورمان را در بر ميگيرند. اغلب پديدهها، آثار خطي و نوشتاري زبان طبري در گذر هزارهها و سدهها به سبب تاراج بيگانگان از يك سو و از سوي ديگر به دليل نابخردي، بيكفايتي و درگيريهاي پيوسته اسپهبدان، اميران و ملوك تيرههاي بومي، به دست نابودي سپرده شد. برگردان قرآن كريم به زبان طبري ، نگارش "مرزبان نامه"، "نيكي نامه"، "تاريخ رويان" ، اشعار منسوب به" امير پازواري" ، "امير مازندراني" و "سيتي نساء" (خواهر طالب آملي)، به اين زبان گواه بر ژرفايي، گستردگي و توانايي اين زبان در بيان انديشههاي مذهبي، فلسفي و اجتماعي است. مجموعه اين داشتهها گواهي ميدهد كه زبان طبري زماني از چنان گسترهاي در واژگان دستور و توانايي در بيان انديشه برخوردار بود كه بسياري از ادبا و نويسندگان آثار تاريخي، فرهنگي و هنري خود را با اين زبان نگاشتهاند. بيترديد ميتوان گمان برد كه شمار زيادي از اين گونه آثار زبان طبري نابود شده و يا هنوز ناشناخته مانده و در دسترس پژوهشگران قرار نگرفته است. بايد دانست ضرورت امروزين گسترش زبان و ادب پارسي كه به عنوان يكي از ديرپاترين و ماندگارترين نهادهاي تمدن و فرهنگ ايراني و اهرم بنيادين آن در همگرايي و وحدت ملي است ناخواسته سبب گسيختگي و فروپاشي زبانهاي بومي ايران شده حال آنكه هركدام ، ريشههاي كهن درخت تنومند زبان و ادب پارسي بوده و در صورت گردآوري و ثبت درست، بيشك ميتوانند در گسترش و ژرفابخشي زبان فارسي امروز كارساز باشند. توجه بزرگاني همچون دهخدا و دكترمعين در گردآوري برخي از واژههاي طبري در فرهنگهاي فارسي نشانه اهميتي است كه دانشوران بلند آوازه اين مرز وبوم براي ثبت زبانهاي شفاهي و در حال فراموشي ، قايل بوده و هستند واز اين رو سودمندي گردآوري اصولي و شيوهمندي گويشها و زبان تيره و اقوام ايراني بر هيچ خردمند و فرزانهاي پوشيده نيست. اين گويشها همراه با ادبيات شفاهي و گاه نوشتاري خود، جنبههاي گسترده- اي از تمدن ، سير انديشه ، زندگي و آرمانهاي مردم نواحي كشور را در گذر روزگار و تاريخ به ما مينمايانند. شيوه گوناگون زندگي بدوي خواه دامي و كشاورزي، نمادها وقراردادهاي سنتي و اجتماعي حاكم بر روابط گلهداري و زمينداري، نوع كشت واقطاع و تيول، نام پيشهها و گروههاي اجتماعي و كاري ، ابزارهاي مربوط به اقتصاد دامي قديم كشاورزي ابتدايي، ردههاي شغلي در اقتصاد دامي كهن ، سلسله مراتب سياسي در حكومتهاي منطقهاي و شاهنشينهاي كوچك، ابزارهاي مربوط به صيد، پوشش زنان و مردان، چگونگي بناها و ساختمانها و مواد و ابزار ساخت آنها ، ابزار جنگي، نهادهاي مبادلاتي و تجاري ، انواع تعاونيها و گونههاي همكاري و همياري مردمي ، نام آبادي، رودها، كوهها، مراتع، پوشش گياهي، گياهان دارويي، نام حيوانات ، آيينهاي ديني، خرافهها، تابوها، ابزار موسيقي، نام گوشهها و نغمات موسيقي ، نام بازيها، نمايش و نيايشها، جشنهاي ملي قومي و شمار بسياري از اين دست در دل اين واژگان خفته است و بازبان هويت مييابد. پيچيدگيها و دگرگونيهاي شگرفي كه در سده گذشته، به ويژه در چند دهه اخير به سبب پيدايي و گسترش رسانهها در شيوه زندگي و گفتار مردم پديدار شد ، روند فروپاشي اين واژگان كه به نوبه خود هريك سندي از فرهنگ ملي محسوب ميشوند را تسريع نمود و با توجه به فقر منابع فرهنگي، اهميت بازنگري و سرعت بخشيدن در گردآوري و ثبت صحيح گروه زبانهاي ايراني امروزه امري ضروري به نظر ميرسد. بسياري از اين واژهها ميتوانند براي پژوهشگران رشتههاي زبانشناسي، لهجه شناسي، مردم شناسي، قوم شناسي، تاريخ تمدن و فرهنگ و هنر،اسناد گرانبهايي به شمار آيند ، زيرا در بسياري از رشتهها، واژگان بومي تنها نشانه بازمانده و اسناد قابل مراجعه هستند كه هريك از اين واژهها، دست مايه ارزندهاي براي پژوهشگران خواهد بود. خوشبختانه از سالها پيش گروهي از ادبا و پژوهشگران مازندراني توجه خود را به ثبت و انتشار واژگان طبري معطوف نمودند ولي ثبت نشدن لهجهها ، كم شمار بودن، شتابزدگي در انتشار، نبود اصول آوانويسي (فونتيك) يا ثبت علمي آن ، استفاده و اتكاي مطلق پديد آورندگان از داشتههاي ذهني خود به جاي تحقيقات ميداني از نقايص عمده اين آثار است كه همچون ساير فرهنگهاي بومي مناطق كشورمان حكايت از نبود آگاهي كافي پديدآورندگان دارد ولي با اين همه، تلاش و عنايت اين دسته از پژوهشگران به فرهنگ بومي و كهن قابل ستايش بوده و بايد به عنوان نخستين رهروان كارهاي پژوهشي مورد قدرداني قرار گيرند. ازاين گذشته حضور تيرهها و طوايف مهاجر در منطقه به ويژه مناطق جلگهاي و آميزش مردم بومي با مهاجران و همچنين گستردگي رفت و آمدهاي بوميان با مردم ساير مناطق استان و كشور طي دو سده اخير و رواج گسترده رسانههاي گروهي متكي به زبان امروزين پارسي و نفوذ واژگان نواحي همجوار در محاورات مردم ، گويش جلگهها را با دگرگونيهاي آشكاري نسبت به چند دهه پيش همراه ساخت. هر چند اين در آميزي دگرگوني در گويش برخي از مناطق جلگهاي ضرورت گردآوري و ثبت آنها را منتفي نساخت اما گويش جلگه به عنوان تنها پايه و مبناي گردآوري و پژوهش زبان طبري را فاقد اعتبار كرد. در اين ميان گويش نواحي كوهستاني به طور طبيعي از اصالت و سلامت بيشتري برخوردار بوده كه ميبايست پايه پژوهش و گردآوريها قرار بگيرد از اين رو پژوهشگران اين پديده، با اتكا به نظر صاحبنظران استان و كشور و همچنين با رايزنيهاي پيوسته با مراكز علمي و فرهنگي و استفاده از تجارب علمي و عملي خود، چارچوب مدوني را جهت شروع كار پيريزي نمودند. بررسي كارشناسانه در جلگهها و سپس نواحي كوهستاني موجب شناسايي دوازده لهجه مختلف درمازندران شده است: - ۲منطقه بهشهر : شامل "چهاردانگه هزارجريب" از "سورتي" تا "كياسر" و روستاهاي مناطق جلگهاي از "گلوگاه، شاه كليه" تا انتهاي منطقه "قرهطغان و رودخانه نكارود". - ۳منطقه ساري: شامل "چهاردانگه" از "كياسر" تا كوهستانهاي "دودانگه"، جلگههاي مابين "ميان دورود" و جلگههاي مناطق غربي تجن رود تا جويبار. - ۴منطقه قائمشهر: شامل مناطق كوهستاني فيروز كوه، سوادكوه و روستاهاي جلگهاي حد فاصل بين كياكلا ، جويبار و روستاهاي كوهپايهاي بيشهسر. - ۵منطقه بابل: از مناطق كوهستاني چلاو آمل تا بندپي ، امامزاده حسن در سمت غربي آلاشت و نواحي جلگههاي حد فاصل فريدونكنار، بابلسر، بهنمير، كياكلا تا روستاهاي كوهپايهاي كهنه خط، گنج افروز و بابل كنار. - ۶منطقه آمل: از كوهستانهاي بندپي تا چلاو، لاريجانات، نمارستاق و كلارستاق آمل تا حوالي امامزاده هاشم و جلگههاي دو سمت هراز، دشت سر و محمود آباد و كوهپايهها و جلگههاي جاده چمستان، ميان آمل و نور. - ۷منطقه نور و نوشهر: شامل بخشي از روستاهاي بيرون بشم، كجور، محال ثلاث و جلگههاي حد فاصل سرخ رود تا رودخانه چالوس. - ۸چالوس و تنكابن شرقي: شامل مناطق كلارباستاني، برخي از روستاهاي كوهپايهاي منطقه بيرون بشم ولنگا و نواحي جلگهاي از آب چالوس و عباس آباد و رودخانه نشتا به مركزيت عباس آباد. - ۹تنكابن مركزي: شامل لهجههاي دوهزار و سه هزاري و خرمآبادي و گليجاني و چالكش يعني جلگههاي حد فاصل آب نشتا تا آب شيرود. - ۱۰منطقه علي آباد كتول: شامل نواحي روستايي كوهستاني شمال شاهوار و مناطقي چون كتول، پيچك محله، محمود آباد، فاضل آباد و جلگههاي غيرتركمن نشين بلوك استارآباد قديم. - ۱۱منطقه قصران باستاني: شامل مناطق لاوشان، فشم، شمشك، گاجره و روستاهاي كوهپايهاي توچلال تا مناطق غربي رودخانه جاجرود. - ۱۲منطقه دماوند: شامل نواحي كوهستاني شهرستان دماوند، رودهن، بومهن تا فيروزكوه.ك/۴ چنانچه گفته شد، زبان طبري يا تپوري مازندراني با گويش گوناگون از جمله زبانهاي كهن ايراني بوده و بر اساس مدارك و اسناد موجود برخي از دانشوران و سرايندگان اهل طبرستان (مازندران) آثار خود را به اين زبان مينوشتند. هم اكنون زبان طبري به زبان مازندراني با لهجه مازندراني مشهور بوده كه به دليل تغييرات آوايي در واژههاي آن در ميان روستاييان و شهرنشينان جلگه مازندران به لهجههاي گوناگون تبديل شده است. براثر گذشت زمان تغييراتي در زبان روي داده و دچار تحول شده كه مهمترين عوامل را ميتوان متروك ماندن بعضي از كلمات و استعمال الفاظ جديد به جاي آنها نام برد. در زمانهاي خيلي قديم كه اقوام مختلف به جمع و تدوين قواعد زبان و ثبت لفظ و معني كلمات ميپرداختند همه بحثها مبتني بر يك اصل و هيج كس در درستي و صحت آن ترديد نداشت و آن اصل اين بود كه زبان صورت واحد ثابتي دارد. اگر براي زبان مفهومي وسيع و عام در نظر بگيريم در تعريف آن گفته شده است : هرگونه نشانهاي كه به وسيله آن بتوان حالات يا معاني موجود در ذهن خود را به ديگري انتقال داد زبان خوانده ميشود. اينكه از چه هنگامي انسان قادر به تكلم شد برهيچ كس آشكار نيست و بيشك در يك زمان موفق به دريافت مفاهيم زباني نشده بلكه هزاران سال به طول انجاميد تا زبان از شكل اوليه و ابتدايي خود به گونه فعلي درآيد. بطور مسلم نياز عمومي انسان با توجه به استعدادهاي دروني موجب شد كه بتواند از زبان سود جسته و به منظور رساندن مفاهيم خود به ديگران از آن استفاده و با آن سخن بگويد. همانگونه كه جامعه متحول ميشود زبان نيز دچار دگرگوني شده و با توجه به شرايط اجتماعي و زيستي، تغيير و تحول پيدا ميكند. متروك ماندن بعضي از كلمات و استعمال الفاظ جديد و تغيير واژهها در ساختار زباني ، امري اجتماعي است و زبان ابزاري براي برآوردن حاجات اجتماعي است. از اينجاست كه در طي زمان، الفاظي از بين رفته و يا كاركرد قبلي خود را از دست ميدهد و الفاظي تازه كه بر معاني جديد دلالت ميكند رايج و متداول ميشود. زبان ياگويش طبري (مازندراني) از زبانهاي كهن ايران بوده كه بنا بر اندك نشانه باز مانده از پيشينيان ، زماني يكي از حوزههاي پربار زباني كرانههاي جنوبي درياي مازندران، دامنههاي شمالي البرز و بخش گستردهاي از شمال ايران بوده است كه هنوز شمار فراواني از تيرهها و گروههاي ايراني بدان سخن ميرانند. از منظر زبان است كه شمار زيادي از مردم كشورمان به گنجينههاي گهربار ميراث فرهنگي گذشتگان و تمدن ديرينه اين سامان راه جسته و پژوهشگران از دريچه آن به سنتها، سرودهها، چكامهها، افسانهها، اساطير و تاريخ اين مرز و بوم ژرف گرانه مينگرند. در مناطقي از اين حوزه زباني است كه هنوز ميتوانيم شاهد ماندگاري و كاربرد آن باشيم. مناطقي كه از غرب به شرق، دهكدههاي كوهستاني قصران كهن شامل روستاهاي اوشان ، فشم و آباديهاي دماوند، گاجره، شمشك و از ديگر سو چهاردانگه و دودانگه هزار جريب ، دهستانهاي شاه كوه و شاهواركتول، فيروز كوه، سوادكوه، لاريجانات، كوهستانهاي بندپي و چلاو، هزار و دو هزار را در برميگيرد. امروز بيشتر مردم در يكي از پر جمعيتترين جلگههاي كشور، از تنكابن، عباس آباد و محال ثلاث در غرب و علي آباد كتول در شرق استان مازندران (يعني از رويان و استندار، طبرستان و استار آبادكهن) در اين حوزه زباني قرار دارند و به آن سخن ميگويند كه شماري بالغ بر چهار ميليون نفر از جمعيت كشورمان را در بر ميگيرند. اغلب پديدهها، آثار خطي و نوشتاري زبان طبري در گذر هزارهها و سدهها به سبب تاراج بيگانگان از يك سو و از سوي ديگر به دليل نابخردي، بيكفايتي و درگيريهاي پيوسته اسپهبدان، اميران و ملوك تيرههاي بومي، به دست نابودي سپرده شد. برگردان قرآن كريم به زبان طبري ، نگارش "مرزبان نامه"، "نيكي نامه"، "تاريخ رويان" ، اشعار منسوب به" امير پازواري" ، "امير مازندراني" و "سيتي نساء" (خواهر طالب آملي)، به اين زبان گواه بر ژرفايي، گستردگي و توانايي اين زبان در بيان انديشههاي مذهبي، فلسفي و اجتماعي است. مجموعه اين داشتهها گواهي ميدهد كه زبان طبري زماني از چنان گسترهاي در واژگان دستور و توانايي در بيان انديشه برخوردار بود كه بسياري از ادبا و نويسندگان آثار تاريخي، فرهنگي و هنري خود را با اين زبان نگاشتهاند. بيترديد ميتوان گمان برد كه شمار زيادي از اين گونه آثار زبان طبري نابود شده و يا هنوز ناشناخته مانده و در دسترس پژوهشگران قرار نگرفته است. بايد دانست ضرورت امروزين گسترش زبان و ادب پارسي كه به عنوان يكي از ديرپاترين و ماندگارترين نهادهاي تمدن و فرهنگ ايراني و اهرم بنيادين آن در همگرايي و وحدت ملي است ناخواسته سبب گسيختگي و فروپاشي زبانهاي بومي ايران شده حال آنكه هركدام ، ريشههاي كهن درخت تنومند زبان و ادب پارسي بوده و در صورت گردآوري و ثبت درست، بيشك ميتوانند در گسترش و ژرفابخشي زبان فارسي امروز كارساز باشند. توجه بزرگاني همچون دهخدا و دكترمعين در گردآوري برخي از واژههاي طبري در فرهنگهاي فارسي نشانه اهميتي است كه دانشوران بلند آوازه اين مرز وبوم براي ثبت زبانهاي شفاهي و در حال فراموشي ، قايل بوده و هستند واز اين رو سودمندي گردآوري اصولي و شيوهمندي گويشها و زبان تيره و اقوام ايراني بر هيچ خردمند و فرزانهاي پوشيده نيست. اين گويشها همراه با ادبيات شفاهي و گاه نوشتاري خود، جنبههاي گسترده- اي از تمدن ، سير انديشه ، زندگي و آرمانهاي مردم نواحي كشور را در گذر روزگار و تاريخ به ما مينمايانند. شيوه گوناگون زندگي بدوي خواه دامي و كشاورزي، نمادها وقراردادهاي سنتي و اجتماعي حاكم بر روابط گلهداري و زمينداري، نوع كشت واقطاع و تيول، نام پيشهها و گروههاي اجتماعي و كاري ، ابزارهاي مربوط به اقتصاد دامي قديم كشاورزي ابتدايي، ردههاي شغلي در اقتصاد دامي كهن ، سلسله مراتب سياسي در حكومتهاي منطقهاي و شاهنشينهاي كوچك، ابزارهاي مربوط به صيد، پوشش زنان و مردان، چگونگي بناها و ساختمانها و مواد و ابزار ساخت آنها ، ابزار جنگي، نهادهاي مبادلاتي و تجاري ، انواع تعاونيها و گونههاي همكاري و همياري مردمي ، نام آبادي، رودها، كوهها، مراتع، پوشش گياهي، گياهان دارويي، نام حيوانات ، آيينهاي ديني، خرافهها، تابوها، ابزار موسيقي، نام گوشهها و نغمات موسيقي ، نام بازيها، نمايش و نيايشها، جشنهاي ملي قومي و شمار بسياري از اين دست در دل اين واژگان خفته است و بازبان هويت مييابد. پيچيدگيها و دگرگونيهاي شگرفي كه در سده گذشته، به ويژه در چند دهه اخير به سبب پيدايي و گسترش رسانهها در شيوه زندگي و گفتار مردم پديدار شد ، روند فروپاشي اين واژگان كه به نوبه خود هريك سندي از فرهنگ ملي محسوب ميشوند را تسريع نمود و با توجه به فقر منابع فرهنگي، اهميت بازنگري و سرعت بخشيدن در گردآوري و ثبت صحيح گروه زبانهاي ايراني امروزه امري ضروري به نظر ميرسد. بسياري از اين واژهها ميتوانند براي پژوهشگران رشتههاي زبانشناسي، لهجه شناسي، مردم شناسي، قوم شناسي، تاريخ تمدن و فرهنگ و هنر،اسناد گرانبهايي به شمار آيند ، زيرا در بسياري از رشتهها، واژگان بومي تنها نشانه بازمانده و اسناد قابل مراجعه هستند كه هريك از اين واژهها، دست مايه ارزندهاي براي پژوهشگران خواهد بود. خوشبختانه از سالها پيش گروهي از ادبا و پژوهشگران مازندراني توجه خود را به ثبت و انتشار واژگان طبري معطوف نمودند ولي ثبت نشدن لهجهها ، كم شمار بودن، شتابزدگي در انتشار، نبود اصول آوانويسي (فونتيك) يا ثبت علمي آن ، استفاده و اتكاي مطلق پديد آورندگان از داشتههاي ذهني خود به جاي تحقيقات ميداني از نقايص عمده اين آثار است كه همچون ساير فرهنگهاي بومي مناطق كشورمان حكايت از نبود آگاهي كافي پديدآورندگان دارد ولي با اين همه، تلاش و عنايت اين دسته از پژوهشگران به فرهنگ بومي و كهن قابل ستايش بوده و بايد به عنوان نخستين رهروان كارهاي پژوهشي مورد قدرداني قرار گيرند. ازاين گذشته حضور تيرهها و طوايف مهاجر در منطقه به ويژه مناطق جلگهاي و آميزش مردم بومي با مهاجران و همچنين گستردگي رفت و آمدهاي بوميان با مردم ساير مناطق استان و كشور طي دو سده اخير و رواج گسترده رسانههاي گروهي متكي به زبان امروزين پارسي و نفوذ واژگان نواحي همجوار در محاورات مردم ، گويش جلگهها را با دگرگونيهاي آشكاري نسبت به چند دهه پيش همراه ساخت. هر چند اين در آميزي دگرگوني در گويش برخي از مناطق جلگهاي ضرورت گردآوري و ثبت آنها را منتفي نساخت اما گويش جلگه به عنوان تنها پايه و مبناي گردآوري و پژوهش زبان طبري را فاقد اعتبار كرد. در اين ميان گويش نواحي كوهستاني به طور طبيعي از اصالت و سلامت بيشتري برخوردار بوده كه ميبايست پايه پژوهش و گردآوريها قرار بگيرد از اين رو پژوهشگران اين پديده، با اتكا به نظر صاحبنظران استان و كشور و همچنين با رايزنيهاي پيوسته با مراكز علمي و فرهنگي و استفاده از تجارب علمي و عملي خود، چارچوب مدوني را جهت شروع كار پيريزي نمودند. بررسي كارشناسانه در جلگهها و سپس نواحي كوهستاني موجب شناسايي دوازده لهجه مختلف درمازندران شده است: - ۲منطقه بهشهر : شامل "چهاردانگه هزارجريب" از "سورتي" تا "كياسر" و روستاهاي مناطق جلگهاي از "گلوگاه، شاه كليه" تا انتهاي منطقه "قرهطغان و رودخانه نكارود". - ۳منطقه ساري: شامل "چهاردانگه" از "كياسر" تا كوهستانهاي "دودانگه"، جلگههاي مابين "ميان دورود" و جلگههاي مناطق غربي تجن رود تا جويبار. - ۴منطقه قائمشهر: شامل مناطق كوهستاني فيروز كوه، سوادكوه و روستاهاي جلگهاي حد فاصل بين كياكلا ، جويبار و روستاهاي كوهپايهاي بيشهسر. - ۵منطقه بابل: از مناطق كوهستاني چلاو آمل تا بندپي ، امامزاده حسن در سمت غربي آلاشت و نواحي جلگههاي حد فاصل فريدونكنار، بابلسر، بهنمير، كياكلا تا روستاهاي كوهپايهاي كهنه خط، گنج افروز و بابل كنار. - ۶منطقه آمل: از كوهستانهاي بندپي تا چلاو، لاريجانات، نمارستاق و كلارستاق آمل تا حوالي امامزاده هاشم و جلگههاي دو سمت هراز، دشت سر و محمود آباد و كوهپايهها و جلگههاي جاده چمستان، ميان آمل و نور. - ۷منطقه نور و نوشهر: شامل بخشي از روستاهاي بيرون بشم، كجور، محال ثلاث و جلگههاي حد فاصل سرخ رود تا رودخانه چالوس. - ۸چالوس و تنكابن شرقي: شامل مناطق كلارباستاني، برخي از روستاهاي كوهپايهاي منطقه بيرون بشم ولنگا و نواحي جلگهاي از آب چالوس و عباس آباد و رودخانه نشتا به مركزيت عباس آباد. - ۹تنكابن مركزي: شامل لهجههاي دوهزار و سه هزاري و خرمآبادي و گليجاني و چالكش يعني جلگههاي حد فاصل آب نشتا تا آب شيرود. - ۱۰منطقه علي آباد كتول: شامل نواحي روستايي كوهستاني شمال شاهوار و مناطقي چون كتول، پيچك محله، محمود آباد، فاضل آباد و جلگههاي غيرتركمن نشين بلوك استارآباد قديم. - ۱۱منطقه قصران باستاني: شامل مناطق لاوشان، فشم، شمشك، گاجره و روستاهاي كوهپايهاي توچلال تا مناطق غربي رودخانه جاجرود. - ۱۲منطقه دماوند: شامل نواحي كوهستاني شهرستان دماوند، رودهن، بومهن تا فيروزكوه.ك/۴ چنانچه گفته شد، زبان طبري يا تپوري مازندراني با گويش گوناگون از جمله زبانهاي كهن ايراني بوده و بر اساس مدارك و اسناد موجود برخي از دانشوران و سرايندگان اهل طبرستان (مازندران) آثار خود را به اين زبان مينوشتند. هم اكنون زبان طبري به زبان مازندراني با لهجه مازندراني مشهور بوده كه به دليل تغييرات آوايي در واژههاي آن در ميان روستاييان و شهرنشينان جلگه مازندران به لهجههاي گوناگون تبديل شده است. براثر گذشت زمان تغييراتي در زبان روي داده و دچار تحول شده كه مهمترين عوامل را ميتوان متروك ماندن بعضي از كلمات و استعمال الفاظ جديد به جاي آنها نام برد. در زمانهاي خيلي قديم كه اقوام مختلف به جمع و تدوين قواعد زبان و ثبت لفظ و معني كلمات ميپرداختند همه بحثها مبتني بر يك اصل و هيج كس در درستي و صحت آن ترديد نداشت و آن اصل اين بود كه زبان صورت واحد ثابتي دارد. ارزش كهن بودن زبان طبري به اندازهاي است كه ميتوان ريشههاي همانند بسياري از واژههاي زبانهاي ايراني و غيره را كه از لحاظ تاريخي داراي حايز اهميت است، با هم نسبت داد. زبان مازندراني با آن همه باروري ، شايد به علت عدم توجه پژوهشگران بومي اين خطه دچار عوامل پوسيدگي زباني شده و در پي آن مسايل ديگر فرهنگي و تمدن مازندراني نيز دستخوش فراموشي شده است. توجه نداشتن برخي از اهل قلم و متفكران مازندراني به زبان، فرهنگ، تمدن، ادبيات و ديگر ارزشهاي محلي و همچنين حضور عوامل گوناگون تخريبي موجب خواهد شد به سرعت همه ارزشها از ميان برود. ترديدي نيست كه پردازش و توجه به فرهنگ مشترك يعني استخراج واژهها و معاني مشترك زبانها و گويشهاي محلي مازندراني خدمتي بزرگ به فرهنگ كشور خواهد بود. "پرويز محقق" استاد ادبيات دانشگاههاي مازندران در گفت و گو با خبرنگار ايرنا در ساري زبان محلي مازندراني را يكي از زبانهاي شاخص و مطرح در كشور عنوان كرد و گفت: متاسفانه گويشهاي محلي اين استان به دليل بيتوجهي پژوهشگران و نيز مهاجرت مردم بومي به فراموشي سپرده شده است. وي افزود: همچنين زبان گفتاري مردم اين خطه طي عوامل بروني و دروني و اوضاع سياسي و اجتماعي دچار تحولات فراواني شده است. وي اظهارداشت: متاسفانه از اوضاع و احوال گويشهاي مازندران اطلاع چنداني در دست نيست و بررسي و مطالعه پيرامون آن نياز به يك پژوهش گستردهاي دارد. به گفته وي زبان مازندران جزيي از زبان پارسي بوده كه از زبان پهلوي نشات گرفته است. وي بيان داشت: گوناگوني گويشهاي مازندراني به حدي است كه اين تفاوت از محلهاي به محله ديگر در شهرها و روستاهاي مازندران كاملا مشهود ميباشد. استاد محقق ، گويشهاي شهري و روستايي مازندراني را همچون ساحلنشين ، جنگلنشين ، برنجكار ، بقال ، نعلبند، سفالگر، رويگر، نجار، حلبي ساز، جاروبند، حصيرباف، نانوا، بنا، ماهيگير، گالش، نمدباف و پارچهباف معرفي كرد. اين استاد ادبيات معتقد است: هر يك از گويشهاي مازندراني داراي لهجه خاص، اصطلاحات و فرهنگ مربوط به خود را داشته و با فرهنگ و زبان مختلف گفت وگو ميكردند. وي خاطرنشان كرد : همانطوري كه زبان مازندراني از ديگر زبانها تاثير پذيري فراواني داشته در زبانها و فرهنگهاي ديگر نيز اثر گذاشته است و مهاجرت برخي از مازندرانيها به ديگر مناطق ايران بيانگر اين ادعا است. امروزه زبان مازندراني با توجه به گوناگوني و تحول پيش رفته و نسبت به صورت پيشين خود بسيار سادهتر شده است اما با وجود سادگي زبان از هر حيث نميتوان ارتباط آن را با هر نوع زبان ديگر محلي ناديده گرفت. "اسماعيل خليلي" از ساكنين شيرگاه سوادكوه مازندران در اين خصوص ميگويد: لهجههاي شيرين بين مردم اين استان فراوان است و هر شهر و روستا گويش خاص خود را دارد. وي اظهارداشت: نداشتن آشنايي اوليه با زبان مازندراني موجب شده كه ساير استانهاي كشور به ويژه تهرانيها آن را با زبان گيلاني اشتباه بگيرند در حالي كه تفاوتهاي عمدهاي بين اين دو زبان وجود دارد. وي بيان داشت: برخي از زبانهاي روستاي شمال غرب فيروزكوه توسط برخي از پژوهشگران جمع آوري شده و در فرهنگ ايران زمين به چاپ رسيده است و امروزه مورد استفاده علاقهمندان قرار دارد. وي زنده نگاه داشتن گويش و زبانهاي محلي را از وظايف عمده فرهنگ و ارشاد اسلامي دانست و افزود: زبان مازندراني بخشي از فرهنگ و هويت ايران زمين است و نبايد با آمدن فرهنگهاي جديد به دست فراموشي سپرده شود. پيش از حضور آرياييها به فلات ايران و از جمله خطه مازندران در اين بخش از جنوب درياي مازندران اقوام تپوري زندگي ميكردند و به نام اين قوم ، اين سرزمين را تپورستان ناميدند. تا اين كه از اواخر قرن ششم هجري قمري و اوايل قرن هفتم واژه مازندران به همراه واژه طبرستان به اين سرزمين گفته شد و آرام آرام واژه مازندران جايگزين واژه طبرستان شد. با عنايت به اينكه در شاهنامه فردوسي نام اين سرزمين، "مازندران" آمده است، اين واژه جديد نيست و نبايد زبان و فرهنگ آن دستخوش عوامل بيروني گردد. برخي اعتقاد دارند كه در قسمت شهرنشين مازندران، تاثير شديد زبان فارسي دري در گويشها ديده ميشود كه به تدريج جاي گويش محلي را گرفته است. هرچه از كنارههاي ساحلي و شهري به مناطق كوهپايهاي ميرويم اصالت لهجه و گويش جلب توجه كرده و كمتر مورد يورش فرهنگ مهاجم قرار گرفته است. بسياري از واژههاي كهني كه در مناطق هزارجريب بهشهر مورد استفاده قرار مي گيرد بيشك در مناطق جلگهاي بويژه شهرها فراموش شده يا كمتر مورد استفاده قرار ميگيرد و به همين دليل است كه گاهي مفهوم واژگان مشابه بوده اما از نظر لغوي تفاوت بسيار دارند كه اين ناهماهنگي لغوي بطور دقيق در فرهنگ گويش شرق استان محسوس ميباشد. فرهنگ بومي براي پايايي نيازمند ثبت شدن است زيرا اگر نقش فرهنگ و ادب در سرنوشت يك ملت در نظر گرفته شود آنگاه ميتوان گفت فرهنگ، سبب وحدت عاطفي و طراوت روحي يك ملت است. فرهنگ نوعي از مقاومت، احساس امنيت، احساس بزرگي و اتكا به خود داشتن يك هويت مشترك است و در نهايت سبب سرافرازي و شكوه و افتخار هر قوم و ملت و تبار است. مسوول انجمن دوستداران ميراث فرهنگي هوتو گفت: مطالعه آثار كهن زبان طبري ما را به نكات مهمي در زمينه متلها و مثلها، ترانهها و اشعار سوگواري (موريها) نكات دستوري، واژهنامهها، ورزشهاي محلي، شكار و... واقف ميسازد. "محمد عظيمي" در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود: به عنوان مثال كتاب ارزشمند "تاريخ طبرستان" اثر "ابن اسفنديار" يكي از كتب مفيد ادب فارسي و از آثار گرانبهاي ادبيات ايران به شمار ميرود كه با مطالعه آن ميتوان به اوضاع داخلي خانوادههاي قديم و روابط اجتماعي حاكم پي برد و با تاريخ مازندران آشنا شد. "عظيمي" گفت: در رابطه با زبان طبري، سياحان و مستشرقان و انديشمنداني چون "ملگونوف"، "خودزكو"، "درن" و... به تحقيق و مطالعه درباره اين زبان پرداختهاند. وي تاكيد كرد: اين امر بيانگر ارزش و اعتبار زبان طبري بوده و سبب شده تا افراد بيگانه نيز در مورد اين زبان به تحقيق بپردازند. مسوول انجمن دوستداران ميراث فرهنگي هوتو افزود: ضربالمثلها يا زبانزدهاي طبري، بازتاب تاريخ و ماندگاري ادبيات مازندران است كه در زبان محاوره استفاده ميشود و براي رساندن كلام و اهداف در سخنوري از آن استفاده ميشود كه متاسفانه بر اثر عدم استعمال آن در زبان طبري و روزمره رو به نابودي است. وي گفت: نبود مادر شهر زباني يا زبان معيار، حضور اقوام مختلف غيربومي در منطقه، عدم تعصب و آگاهي نسبت به فرهنگ و تاريخ بومي، نبود مجلات و كتب به زبان طبري، حضور گردشگران و مسافران غيربومي و تاثير پذيري ناخودآگاه، انقطاع بين نسلي، نبود آموزش علمي و تدوين كتب بومي ، كم بودن برنامههاي شبكه استاني در استفاده از زبان بومي از ديگر دلايل مهم مهجوريت زبان طبري است كه براي جلوگيري از نابودي كامل آن بايد مشكلات و معايب فوق برطرف گردد. وي ادامه داد: زبان طبري يكي از زبانهاي بازمانده از زبانهاي كهن پهلوي ، سانسكريت و... است و ريشه در تاريخ ديرپاي جهان دارد و هرگونه غفلت و سهل انگاري در حفظ اين ميراث در معرض خطر، ميتواند بخشي از پيشينه ايران كهن را به مخاطره بياندازد. يكي از محققان مردم شناسي مازندران به خبرنگارايرنا گفت: نكات خاص دستوري در افعال و بعضي قواعد دستوري زبان طبري وجود دارد كه نياز به تحقيق و وسواس بيشتري در اين زمينه دارد و در پاسداشت و فراگيري اين زبان حايز اهميت است. "مجيد اكبري" ادامه داد: ساختار زبانهاي طبري و انگليسي شباهتهايي با هم دارد كه اين شباهت در برخي كلمات و قواعد مشابه در دستور اين دو زبان فراوان مشاهده ميشود كه به احتمال فراوان دليل اين تشابه هم ريشه بودن اين دو زبان در زبان هند و اروپايي است. "اكبري" افزود: استفاده از كلمه "استاره" در زبان طبري براي اشاره به "ستاره" در مقايسه با كلمه "استار" در انگليسي، كلمه "لينگ" به معني"پا" در زبان طبري و مقايسه با كلمه "لنگ" ( (lengو يا مقدم بودن مضاف اليه بر مضاف، خواه ضمير باشد، خواه غيرضمير مانند زبان انگليسي در زبان طبري يكي از مشابهات دستور اين دو زبان است. "اكبري" افزود: دامنه مفردات و لغات زبان طبري وسيع و پردامنه است و هر لغت طبري بر اساس نامگذاري و مشخص نمودن مظاهر طبيعت و رساندن هدف در زندگي روزمره مازندرانيها پديدار و بر سر زبانها جاري گشته است. وي گفت: براي مثال در زبان فارسي براي اطلاق به حالات مختلف باران كلمات اندكي استفاده ميشود اما در زبان طبري باران در حالتهاي مختلف بارش ، داراي حداقل هشت كلمه مانند "شلاب"، "شال وارش"، "زلفشه"، "وارش" و...است. مازندران دياري است كه بر اساس شاهنامه سترگ فردوسي ، سرزمين مردان دانشمند و داراي خط بود و نسل امروز بايد با شناخت و آگاهي از فرهنگ ديرپاي خود، خرد جمعي را به سوي خودآگاهي و حفظ ميراث كهن رهنمون سازد. هويت و شناخته شدن تنها به درخت ، كوه و جنگل ، قطعا نميتواند چندان جالب باشد و اگر ما زودتر به يك تلاش پيوسته و فراگير فرهنگي برنخيزيم، هنگامي به خود ميآييم كه جز دهانهايي به سخناني نامفهوم گشاده و جنگلهاي بيابان شده چيزي نمانده كه به آن دل ببنديم
** شيوه كار پديد آورندگان
زبان طبري كه طي چند سده به عنوان زباني غيرمكتوب و محاورهاي به حيات خود ادامه داده ناگزير به گويشها و لهجههايي متفاوت و گاه متناقضي تقسيم شد.
- ۱منطقه كردكوي: شامل "هزار جريب شرقي، شاه كوه زيارت، بالاجاده، رادكان، گزشرقي و غربي و روستاهاي تركمننشين از زنگي محله گرگان و چهاردانگه تا گلوگاه".
** شيوه كار پديد آورندگان
زبان طبري كه طي چند سده به عنوان زباني غيرمكتوب و محاورهاي به حيات خود ادامه داده ناگزير به گويشها و لهجههايي متفاوت و گاه متناقضي تقسيم شد.
- ۱منطقه كردكوي: شامل "هزار جريب شرقي، شاه كوه زيارت، بالاجاده، رادكان، گزشرقي و غربي و روستاهاي تركمننشين از زنگي محله گرگان و چهاردانگه تا گلوگاه".
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت
جلسه اسفند ماه ( )
انجمن تلارپه مقدم شما و خانواده محترمتان را برای دیدار دوستان و مشاهده برنامه های مازندرانی گرامی میدارد.
زمان:۲۰ اسفند ماه راس ساعت ۱۸
مکان: دانشگاه هنر خیابان ولیعصر بین چهار راه ولیعصر و چهار راه طالقانی روبروی بزرگمهر
لطفا حضور خود را با ذکر نفرات همراه به شماره ۰۹۱۲۲۴۹۳۱۹۹ آقای جوادیان اطلاع دهید
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 ساعت
قطعه شعری از خانم لیلا احمدی کمرپشتی ( اشعار محلی )
قدیما امه گدر نماشتسر بی بو پیدا
اون زمونا که مله مه وسه بی بو دلبخا
کته کا روش بکشی سمت خنه سو بزوبون
وره و گسفن و منگو درکا ر او بزوبون
ککی و کوتر ته شه کلی ور پر بزوبون
مرس و افرای گلام ماتی تی ر سر بزوبون
نماشون با دوش بار نناامو روآر جا
ای دیه کلاج بمو بورده امه چیندکا
خسته تن چرده گیته صرای جا امو ببا
ونه چکه په کته و مار گیته ای گوکزا
چفت سر که پر بیه مختاباد اویا اویا
نماشون منگل په گسفنه سفته ورکا
سرپیش کرک و سیکا اتا اتا شینه شه جا
لته پر جم بهی بون دسه دسه زیک و تیکا
امه شو امه نفار فنر و لمپا سو بیه
ویشه ر خو که گیته مونگه شوی ماه سو بیه
کله پیش امه صفا نجماوطالبا بیه
امه ونگ امه صدا مله زابرا بیه
نماشون مشت صرا چپون لله وا بیه
تموم ملک و ملا تله گوکزا بیه
انبس شو اما ر کله پیش وشنا بیه
سفره که لا بهی بو ای دی تیسا پلا بیه
انبس شو که میا ویشه ر پیته تا صوی
وشنا اشکم که خو نیته هی بیمی پلی پلی
اون زمونا که امو کت کته په سگ لوئه
مله ای دواره زوزه کشیه نصفه شوره
اتا ور ویشه خرنازه امو اسپه کوه ر
اتا ور شال زوزه گیته چش گرم خوره
صوی سر افتاب سو شه پشت لا ر گیتمی
دتایی هیا هیا سمت صرا هیمه شیمی
قدیما امه گدر بند بند سر که نیشت بیمی
یا که کیجاکون همه چشمه شیمی او گیشتمی
قدیما بیستا بیستا مردم باغ سر شیمیی
انجیلی چور دیمی نب بدا بنه خردمی
«آخ خدا اون زمونا چه روزگاری داشتمی
همه گنه قدیما چه روزگاری داشتمی»
اسا که کوه تا مازرون دپیته امه صدا
کچیک و خورده مله اسا بهینه شه آقا
همه شهری بهینه مله ربشتنه تینار
مله خور گنی لوشه ر کج کنه کتار
نکنه مله بوره اما قدیم ر بکوشیم
شه خد ر دس بهیریم اون زمونا ر بروشیم
باین و دواره بوریممله ر سر بزنیم
دتایی ای دواره خنه به خنه در بزنیم
گوکزار ر مار هادیم و لمپا ر سو هاکنیم
بایین و عالم دل ر برارون او هاکنیم
لیلا احمدی کمرپشتی
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت
قطعه شعری از آقای محمدتقی گوهری (گوهری مازنی) ( اشعار محلی )
چنه خاره بعد چند سال رفيقا همديگره پيدا هكنن
دور هم جمع بباشن فكري بحال شه دل شيدا هكنن
چه قشنگه همكلاسي هاي ديروز مثل اون وقت جووني
وشون حواس ره ورده دلبر خوشكلك مازندروني
هنيشن دورهم و فكر هكنن درس و كتاب ره ياد بيارن
فارسي و فيزيك و املاء و حساب ره ياد بيارن
هنيشن با همديگر حرف بزنن ياد بيارن شه كچيكي ره
ياد بيارن روزهاي امتحان و تقلب و دستپاچگي ره
ياد بيارن كه چنه سخت بيه كه تيسابه لينگ مدرسه شيمبي
وارش و ورف درون دوني و چكمه و گالش ره ندينه
ياد بيارن كه چتي راهها همه دور بيه و مدرسه ها كم
بعضي وقتا اته كاري كردنه هرده ره با هم
ياد بيارن كه چه روزائي بيه روزهاي تابسون
كه اغوز بازي بيه و دكردن شلواره پسون
حيفه كه ياد نيارن شه مدرسه شه همكلاسي شه دبير
زنگهاي تفريح و چوو فلك و آقا مديرره
اسا هركي ره بيني يا عصا بدسته و يا چشم نوينه
آرتروز بيته وجودره نا كه گل وينه نا چينه
اساكه هركدوم ازما ندارمي زور جووني
قدراستي داشتمي يواش يواش بيمه كمرني
اسا كه بورده جووني همه پير بيمي و خسته
گوش هكن حرفاي "گوهر" ونه حرف همش درسه
پس برو مشدي برار آبجي خانم از همديگر جدا نبوشيم
امه وقت خيلي كمه همديگه عاشق بوئيم سوا نبوشيم
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت
عکسهای مراسم دی ماه ( متفرقه )
جلسه دی ماه ( اخبار جلسات )
باسلام به همه همشهریهای عزیز احتراماً بدینوسیله به اطلاع اعضای محترم انجمن میرساند جلسه این ماه انجمن بصورت خانوادگی در روز سه شنبه ۱۱ دی ماه ۸۶ از ساعت ۱۹ در تالار پردیس واقع در خیابان کارگر شمالی(امیر آباد) بعد از تقاطع جلال آل احمد دانشکده فنی دانشگاه تهران برقرار میباشد
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
دوشنبه دهم دی 1386 ساعت
مردم مازندران ( )
خاستگاه مازندرانی ها
در آوریل 2006 (برابر با فروردین 1385 شمسی و ئرکه ما 1517 مازندرانی)؛ پژوهش جالبی درباره اصالت مازندرانی ها توسط گروهی از متخصصان ژنتیک دانشگاه علوم پزشکی تهران و دپارتمان ژنتیک تکاملی انستیتو ماکس پلانک لایپزیگ آلمان به سرپرستی دکتر ایوان ناسیدزه انجام گردید که گواهی بر قفقازی الاصل بودن نژاد مازندرانی ها بر خلاف سایر ایرانی ها دارد و اثبات می کند که برخلاف زبان مازندرانی (که در گروه زبانهای ایرانی است) مازندرانی ها، به ساير ایرانی ها از جمله فارسي ها (Y Chromosome Analysis) هوموژنوس نيستند، ولی اصیل ترین مردمان ساکن سرزمین ایران (mtDNA Analysis) می باشند.[۱] بر اساس این گزارش که در نشریه Current Biology منتشر شد، نشان داد که mtDNA افراد نمونه گیری شده (که فرزند آن را از مادر به ارث می برد) به سایر مردمان ساکن در آسیای غربی (از جمله سایر ایرانیان و فارس ها) بیشتر از اروپایی ها نزدیکی دارد.
در این میان، گیلکان (تپوری ها و مازندرانی ها و دیلمی ها و گالشی ها و گیلانی ها) در دسته ای که در آن کرد های کورمانجی قرار داشتند جای گرفتند. (همان، پلات A صفحه 670) همچنین نتایجی از آنالیز رشته کوروموزوم های Y (که از طریق پدر به پسر می رسد) بدست آمد که نشان داد، تک گروه های J2 و R1 به میزان زیادی در مازندرانی ها وجود دارد و جالب آنکه نوع تک گروه J2 بسیار بیشتر از ایرانی ها به قفقازی ها شباهت دارد. به علاوه تک گروه I که به مقدار بسیاری در میان فارس ها و ایرانی ها یافت می شود، در میان مازندرانی ها به هیچ وجه وجود ندارد، و به مقدار کمی در میان قفقازی ها است. (همان، انتهای صفحه 668) همچنین تجزیه و تحلیل MDS به صورت شفاف نشان داد که مازندرانی ها بسیار نزدیک به آذری های جمهوری آذربایجان، ارمنی ها و گرجی ها هستند و ایرانیان مقیم تهران و اصفهان بسیار دورتر از آن ها قرار دارند. (همان، صفحه 669) چنین تفاوت های فاحشی بین رشته های mtDNA و رشته های کوروموزوم Y در دنیا نادر است. ولی هرگاه که نمونه آن دیده شد، زبان و mtDNA به صورت متشابه نفوذ داشته اند، بدانگونه که زبان مازندرانی ها یک زبان ایرانی است. اگرچه تشابهات بسیاری به زبان های رایج در قفقاز (یعنی همان مسقط الراس مازندرانی ها) نسبت به سایر زبانهای ایرانی دارد. [۲]
مازندرانی، زبان بومی تپوری ها (مازندرانی ها) یعنی ساکنان اصلی استان های مازندران، گلستان، و مناطق شمالی استان های سمنان و تهران می باشد [۳]. ساکنان مناطق مختلف آن را به نام های مختلفی می شناسند، به ویژه پس از جدایی استان گلستان در سال 1997 (1376 شمسی و 1508 مازندرانی) مردم آن دیار ترجیحا خود را تبری (تپوری) می شناسند. همچنین در کوهپایه های جنوبی البرز (حومه تهران)، علاوه بر نام مازنیکی (مازندرانی) با نام بومی گیلکی نیز شناخته شده است.
در میان زبان های ایرانی، این زبان بیشترین آثار نوشتاری را در طی سده های دهم تا پانزدهم میلادی، به خود اختصاص داد؛ که با حکومت مستقل و نیمه مستقل اسپهبدان در تبرستان این وضعیت بدست آمده است. کارهای بزرگ و با ارزشی به این زبان نوشته شد که بجز برخی خرده نوشتارهای میان مطالب مرتبط به مازندران در فارسی؛ همگی از بین رفتند. مازندرانی متعلق به گروه زبان های شمال غربی ایرانی بوده و از لحاظ زبان شناختی با فارسی به صورت دوجانبه غیر مفهوم می باشد، اگرچه پس از مدرنیته کردن ایران در ابتدای قرن بیستم میلادی فارسی به میان زبان تپوری ها (مازندرانی ها) نفوذ پیدا کرده ولی مانند برخی دیگر از زبان های ایران، مازندرانی از بین نرفته است.
این مردم در زبان مازندرانی به نام تبری خود را میشناسند و به صورت کم یا زیاد در استانهای گلستان، تهران، سمنان، گیلان (تا رودسر و لنگرود)، اصفهان (در فولاد شهر و شهر اصفهان) و سایر نقاط ایران؛ گسترده شدهاند.
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت
جلسه آذر 1386 ( )
با سلام:
جلسه آذر ۱۳۸۶ انجمن تلارپی در سالن پردیس دانشکده فنی دانشگاه تهران-خ کارگر شمالی روبروی کوچه نهم برگزار میشود.زمان:ساعت ۷:۰۰ بعد از ظهرسه شنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۶.
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت
جلسه آبان ماه ( اخبار جلسات )
به استحضار اعضای محترم انجمن میرساند نشست آبان ماه انجمن تلارپ بصورت مردانه در الهیه خیابان حافظ مجتمع رفاهی تامین اجتماعی برگزار میشود
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت
مکرمه قنبری و آثارش ( )
مکرمه قنبری در سال 1307 در روستای" دریکنده " استان مازندران دیده به جهان گشود.
به اقرار خودش , جوشش درونی وی برای خلق طرح ها و تصاویر از همان زمان کودکی و به صورت بازی با گل و خاک خود را آشکار می ساخت.این میل باطنی بعد ها به صورت آرایشگری به خصوص آرایش عروس های دهکده ادامه پیدا کرد.
وی که از سن ده سالگی شروع به کار کرده و روزگار پر شیب و فرازی را می پیمود تا سن 67 سالگی تصمیمی برای نقاشی کردن نداشت و در طول این سال ها 9 بچه تربیت کرده و به عنوان خیاط , آرایشگر, ماما, طبیب محل به فعالیت می پرداخت. تا زمانی که بر اثر یک حادثه شور و جوشش درونی وی نمود بیرونی یافت :
" مکرمه گاو محبوبی داشت که برای چرانیدن آن مجبور بود روزانه مسافت طولانی ای را بپیماید , پس از چندی وی بیمار شد و فرزندانش که نگران سلامتی مادر بودند بدون اطلاع قبلی وی اقدام به فروش حیوان کردند . پس از آن زمان مکرمه بسیار غمگین شد و برای غلبه بر احساساتش به نقاشی پناه برد . او که حتی قادر به خواندن و نوشتن نبود , بدون هیچ گونه آموزش رسمی دست به خلق تصاویری فوق العاده نمود.
اولین کارش را که پرتره ای از یک حیوان بود , روی سنگ نقاشی کرد. سپس تمام دیوارهای خانه , درها , کدوهای حلوایی و هر آنچه را می توانست پیدا کند , انباشته از طرح و رنگ می کرد تا زمانی که یکی از پسرانش که ماهانه برای ملاقات مادر از تهران روانه دریکنده می شد برای وی رنگ و کاغذ خرید . از همان روز تا پیش از مرگ , مکرمه به شکل خستگی ناپذیری نقاشی کرده است . "
اکنون تمام خانه اش مملو از نقاشی هایی است که هر کدام راوی داستان تلخ و شیرین از کتاب هایی چون قرآن, شاهنامه فردوسی,ومنظومه های لیلی ومجنون, فرهادوشیرین , امیروگوهرو زندگی خودش می باشند و ماجراهای زندگی خودش همچون اعتراض همیشگی وی که چرااو را مجبور کردند در سن پایین همسر چهارم مردی میانسال شود .
بانو مکرمه در مصاحبه ای که با Mrs. Holly انجام داد ( کارگردان امریکایی که فیلم مستندی از زندگی مکرمه ساخته است ) چنین می گوید :
"به مدت چهار سال تنها شب ها نقاشی می کردم و هرگاه میهمان ناخواندهای سر می رسید به سرعت همه وسایلم را پنهان می کردم .... زیرا ذهنیت آن ها چنین بود که کاغذ و رنگ و قلم به چه درد یک کشاورز می خورد ؟. من همیشه کاری برای انجام دادن دارم , در خانه هم کار می کنم هم نقاشی. هیچ گاه بیکار و بیهوده نزیستم , حتی مانند سایر خانم ها , عادتی به خواب ظهر ندارم ."
نخستین نمایشگاه مکرمه در سال 1374 در گالری سیحون بر پا شد و پس از آن هر ساله چنین نمایشگاه هایی را در همان گالری وگالری "دی" برگزار می کرد . هم چنین در سال 1384 نمایشگاه نقاشی در لس انجلس بر پا شد .
وی در فیستیوال فیلم رشد جایزه مخصوص هیئت داوران را به همراه جایزه ویزه فیستیوال ادبی-هنری روستا دریافت کرد .هم چنین در سال 2001به عنوان بانوی نقاش سال ازطرف بنیاد پزوهش های زنان آمریکا انتخاب شد .
" مکرمه - خاطرات و رویاها " نام فیلم مستندی است درباره زندگی و آثار مکرمه که توسط کارگردان نامی ایرانی " ابراهیم مختاری " کارگردانی شده و در چندین فیستیوال بین المللی اکران وجوائزبرتررا گرفته است .
سرانجام بانو" مکرمه قنبری " در 02/08/1384 به دیار باقی شتافت وزادگاهش به دهکده نقاشی
مبدل شده است.

+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
چهارشنبه یازدهم مهر 1386 ساعت
در انبساط لحظه های شکفتن ( )
بنام خدا
در انبساط لحظه های شکفتن،
در همهمه چلچله های از راه رسیده،
در ترنم باران و بوی خاک و رود،
مازندران،
تو و در کنار تو بودن جان میگیرد.(ع.شكري)
دیدارماهیانه انجمن فرهنگی تلارپ، برای اولین بار بعد از 5 سال، بصورت خانوادگی، در یک فضای بسیارصمیمی و پر از تبادل عاطفه و انرژی برگزار شد. این بار علاوه بر حضور فعالانه یاران قدیمی، به یمن حضور تعدادی از اعضا خانواده بعضی از دوستان، تمهیدات برای پر بارتر شدن کیفی برنامه ها فراهم آمد که به مواردی از آنها به اختصار اشاره میشود:
*همکاری سرکار خانم مهندس لاله فرهادی که با متانت بسیار زیاد و توانایی بالا در یاری رسانی به اجرا برنامه بویژه در هیئت لباس زیبای مازندرانی نوید فردایی بهتر از امروز را میدهد.
*اجرا برنامه سنتی و بیادماندنی استاد یونس خانلرزاده بهمراه دلبندش نسیم خانلرزاده(که با ساز کوبه ای"دوسرکتن" هنرنمایی کرد)، با تحسین فراوان همراه شد.
*از دو تن از حاضرین در مراسم،سرکار خانم دکتر قادی پاشا ،متخصص قلب و ريه و گوارش(همسر مهندس کیا مهر اولاد زاد) و جناب آقای دکترشاه بائی،رياست محترم دانشگاه پيام نورپرديس و متخصص در رشته روان شناسي باليني، دعوت به عمل آمد تا در دیدار بعدی یعنی 28/5/1386 بیاناتی ایراد فرمایند.
*از استاد یونس خانلرزاده دعوت به عمل آمد تا تعدادی از تابلوهای خطاطی ذیقیمت خود را در مراسم بعدی در معرض دید همشهریان قرار دهند،كه این خود سرآغازی باشد برای معرفی آثار سایر هنرمندان که بی شک در بین خانواده های اعضا وجود دارند.
*از خواننده محبوب مازندرانی دکتر سید عبدالحسین مختاباد خواهش کردم تا در جمع ما باشند که قول دادند چنانچه در ایران باشند، به دیدارشان نائل خواهیم آمد.
*اولین نشریه داخلی انجمن به همت کمیته ادبی و دوستان ارجمندم آقایان دکتر نظام الدین نوری و حسن بشری گرچه با تاخیر ولی بالاخره صورت پذیرفت وبه همین جهت از راقم این سطور خواسته شد تا مطلبی را قلمی نماید که به این مختصر بسنده شد.
*بی تردید در آینده ای نه چندان دور به یاری خداوند و در پرتو تلاش جمعی،در انتظار شکوفایی استعداد های جوان خواهیم بود.
در فرصتی که به دست آمد یکبار دیگر از جمیع هنرمندان و عزیزانی که در طول این 5 سال در کنار ما بودند و از هیچگونه تلاشی دریغ نکردند، صمیمانه سپاسگزاری مینماید.
مازندرون، م تنی، م روحی،
هر کجه که دوم ،
جان تس پرزنده، تن تس غش کنده،
ت بلاره، جان جان، ت بلاره.
به اميد فرداي بهتر،یا حق
علي شكري
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 ساعت
جلسه تیر ماه ( اخبار جلسات )
جلسه این ماه انجمن در فضائی بسیار با شکوه وآکنده از صمیمیت برای اولین بار بصورت خانوادگی برگزار گردید. در مراسم این شب همه چی بود موسیقی محلی تکنوازی سنتور ویلون دف آوازهای سنتی و... بودیم که واقعا یه شب رو یائی رو به وجود آورده بود ما در این شب شاهد هنرنمای اساتید و دوستان بسیار خوبمان آقایان حسینی اولاد زاد شاهرخی ذبیحی به ویژه آقای خانلرزاده و دختر خانومشان بودیم که با هنرنمائیهایشان حال و حوای خاصی رو بهوجود آورده بودن از نکات برجسته مراسم حضور خانم فرهادی و اجرای زیبایشان بودکه به همراه لباس محلی که به تن داشتن جلوه خاصی به مجلس داده بود تصاویر منتخب از مراسم این ماه رو میتونید در ادامه مطلب ملاحضه بفرمائید
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
دوشنبه هشتم مرداد 1386 ساعت
جلسه ماهیانه ( اخبار جلسات )
جلسه خرداد ماه انجمن تلارپ طبق روال سابق در تاریخ یکشنبه ۲۷ خرداد ماه در مهمانسرای تامین اجتماعی واقع در الهیه خیابان حافظ برگزار میشود
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
شنبه بیست و ششم خرداد 1386 ساعت
نمایشگاه اسناد تاریخی غرب مازندران ( )
نمایشگاهی از اسناد تاریخی غرب ماندران در محل سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به کوشش امین نعیمایی عالی از تاریخ ۳۰ اردیبهشت الی ۶ خرداد ۱۳۸۶ از ساعت ۹ صبح ال ۶ بعدالظهر برگزار میگردد . با توجه به اینکه خودم از نمایشگاه بازدید کردم و برام بسیار جالب بودتوصیه میکنم علاقمندان حتما از این نمایشگاه بازدید نمایند
آدرس تهران خ آزادی تقاطع یادگار امام سازمان میراث فرهنگی
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
جمعه چهارم خرداد 1386 ساعت
تور یک روزه انجمن ( متفرقه )
انجم تلارپ ِ در تاریخ بیست و هفتم اردیبهشت اقدام به برگزاری یک توره یک روزه به مقصد کاشان جهت حضور در مراسم گلابگیری نمود که با حضور سی تن از اعضای انجم برگزار گردید بازدید از باغهای گل محمدی در نیاسر و حضور بر مزار سهراب سپهری و بازدید از روستای تاریخی ابیانه از اهم برنامه های این تور بود
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
جمعه چهارم خرداد 1386 ساعت
( اشعار محلی )
محمد تقی گوهری "گوهرمازنی"در سال ۱۳۱۶ در بابلسر متولد شد از دوران نوجوانی بسرودن شعر پرداخته که تاکنون نیز ادامه داردسرودهای ایشان اکثرا" رنگ و بوی مذهبی و عرفانی داشته و گه گاه هم زبان مادری شعر میسراید اینک نمونهای از اشعار ایشان:
ضمنا" ایشان یکی از اعضای فعال انجمن تلارپ میباشد.
یاد یار
اَتهِ صُبح خَیلی زیبا تِر مهِ یادایارنه
غروب و ساحل دریا ترمه یاد ایارنه
لاله و وَنوشه و کوکب و هرچی گل دَره
شب بو و مریم و میناترمه یاد ایارنه
نوای لَلهِ وا و کمانچه و دِسرکِتِن
آواز کتولی و نغمه سرناترمه یاد ایارنه
نم نم وَرفِ زمسون وارش فصل بهار
چَهچهِ بِلبِل وشیدا ترمه یاد ایارنه
قرآن قدیمی و پربرکت طاقچه لو
غزل حافظ گویا ترمه یاد ایارنه
ساری و بابلسر و بهشر تا چالوس ونور
مردِم بابل زیباترمه یاد ایارنه
بینج بو آخرای فصل تابسون درون
مازرونِ دشت و صحرا ترمه یاد ایارنه
«گوهر» مازنی مه که یک دنیا صفا دارنه
همه خوبی دنیا ترمه یاد ایارنه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راه عشق
آن را که عقل باشد و بیمار عشق شد
با چشم بسته در پی پیکار عشق شد
در سایه سار عشق نباشد رَهِ خوشی
ناسود آنکسی که گرفتار عشق شد
پروانه را ببین که بسوزد بگرد شمع
این رسم عاشقیست که در کار عشق شد
برشمع کن نظر که چسان سوزد از فراغ
لب تشنه سوخت آنکه با فطار عشق شد
ساقی بریز جرعه گلگون باده را
مستی نگر که چاره ناچار عشق شد
بااین وجود آخر هر راهست راه عشق
پوچ است زندگی که نه بردارعشق شد
«گوهر» بسوز با غم هجران و عشق یار
هرکس که سوخت لایق بازار عشق شد
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
جمعه چهارم خرداد 1386 ساعت
نشست فروردین ماه ( اخبار جلسات )
به استحضار اعضای محترم انجمن تلارپ میرساند جلسه این ماه انجمن در روز یکشنبه ۲۶ فروردین ماه ۸۶ در تالار تامین اجتماعی واقع در الهیه خیابان استامبول خیابان حافظ از ساعت ۱۸ ال ۲۲ برگزار میگردد .
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
شنبه هجدهم فروردین 1386 ساعت
صورتجلسه هیات مدیره "انجمن فرهنگی تلارپ" ( اخبار جلسات )
نخستین نشست هیات مدیره "انجمن فرهنگی تلارپه" راس ساعت ۱۴ مورخ۱۵/۱۱/۱۳۸۵ در مرکز اصلی انجمن با حضور کلیه اعضاء هیات مدیره منتخب جلسه مورخ ۱/۱۱/۱۳۸۵ مجمع عمومی عادی تشکیل گردید و تصمیمات ذیل اتخاذ گردید:
- آقای علی شکری به سمت رئیس هیات مدیره وآقای مرتضی هاشم پور قادی به سمت نایب رئیس هیات مدیره و آقای رضا صدیقی برنجستانکی به سمت خزانه دار انتخاب شدند.
امضاء کلیه اوراق واسناد بهادار و تعهد آور انجمن از قبیل چک سفته بروات وقرارداد ها و عقود اسلامی با امضاء رئیس هیات مدیره به تنهائی واوراق عادی و اداری با امضاء مدیر عامل و رئیس هیات مدیره هریک به تنهائی همراه با مهر معتبرمیباشد.
در پایان چون موضوع دیگری مطرح نگردید جلسه در ساعت ۱۶ همان روز خاتمه یافت و کلیه اعضاء به آقای ناصر رجبی وکالت دادند که با حق توکیل به غیر نسبت به مراجعه به اداره ثبت شرکتها و پرداخت هزینه ها قانونی ثبت صورتجلسه و امضاء ذیل دفاتر اقدام نماید.
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت
صورتجلسه مجمع عمومی عادی مورخ 1/11/1385 ( اخبار جلسات )
جلسه مجمع عمومی عادی مورخ ۱/۱۱/۱۳۸۵ "انجمن فرهنگی تلارپ" در راستای پروانه شماره ۱/۸/۸۴۶۳۱ تاریخ ۲۶/۶/۱۳۸۵وزارت کشور ساعت ۱۸ با حضور کلیه اعضاء انجمن به شرح صورت پیوست در محل باشگاه تامین اجتماعی واقع در الهیه ـ خیابان استانبول ـ خیابان حافظ تشکیل گردید.
بدوا" اعضاء هیات رئیسه انجمن بشرح زیر و با اکثریت قریب به اتفاق حاضرین انتخاب شدند:
۱- آقای محسن صلصالی بعنوان رئیس مجمع
۲ـاسحق خسرویان قادیکلائی بعنوان ناظر
۳ـجهانگیر صدیقی برنجستانکی بعنوان ناظر
۴ـ علی عباسی قادیکلائی بعنوان منشی
ابتدا ریاست مجمع دستور جلسه را به شرح زیر قرائت نمودند:
- انتخاب اعضاء هیات مدیره شامل ۵ نفر اعضاء اصلی و دونفر عضو علی البدل به مدت دوسال
- انتخاب بازرسان قانونی شامل یک نفر بازرس اصلی و یک نفر علی البدل به مدت یک سال
- تعیین روزنامه کثیر الانتشار برای درج آگهی های "انجمن فرهنگی تلارپه"
-تعیین حق عضویت سالیانه اعضاء
پس از بحث و مذاکره پیرامون دستور جلسه وتوضیحات هیات موسس و ریاست مجمع نتیجه تصمیمات متخذه به شرح زیر میباشد:
الف: اعضای اصلی هیات مدیره:
۱- آقای علی شکری
۲ـ آقای ناصر رجبی
۳- آقای مرتضی هاشم پور قادی
۴- آقای رضا صدیقی برنجستانکی
۵ـ محمد رضا جوادیان کوتنائی
ب ـ اعضاء علی البدل هیات مدیره:
۱-آقای سید حسین حسینی
۲-آقای حسن بشری
ج - بازرس اصلی آقای مصطفی احمدی وسطی کلائی
د - بازرس علی البدل آقای علی اکبر اصغری دیزه کی
ه- روزنامه اطلاعات جهت درج آگهی های "انجمن فرهنگی تلارپ"
ز- آقای ناصر رجبی با حق توکیل به غیر بعنوان نماینده اعضاء جهت مراجعه به ثبت شرکتها به منظور اقدامات لازم برای ثبت صورت جلسه در اداره ثبت شرکتها تعیین گردید
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
چهارشنبه نهم اسفند 1385 ساعت
اشعاری از امیر پازواری ( اشعار محلی )
قالی سر نیشتی کوب تری ره یاد دار
امسال سیری پار وشنی ره یاد دار
اسب زین سواری دوش چپی ره یاد دار
چکمه دپوشی لینگ تلی ره یاد دار
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مره کل امیر گننه پازواره
بلو دست اییت مرز گیرمه تیمه جاره
هرگز ندیمه نره گو گوک ور آییت داره
شی نکرده زن وچه کش اییت داره
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نماشتر سر ورگ دکته صحراره
بورده مه دلبر گوک زاره
ته غصه نخور ته مست چش بلاره
ته سرسلامت ته کوک زا بسیاره
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شش درم دونه و کترا ره کورنه؟!
بوریته آدم و دکته راره کورنه؟!
گسفندلاغر و ورکا ره کورنه؟!
رعیت گدا و کدخداره کورنه؟!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده توسط
رضا صدیقی در
شنبه بیست و یکم بهمن 1385 ساعت
|
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد . All Rights Reserved 2005-2006 © by telarepe |